سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
130
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
پذيرفتند ، و به رئيس دودمان تميم كه نگهبانان آنها شد پيوستند ، از اين پس در پيمانى با اياد ، عك و عبد القيس متحد شدند . كلمهء حمراء در اين گروه به اين چهار هزار نفر مرد فارسى گفته مىشود . ( 24 ) با وجود بر اين ، اين گروه حد اقل از نظر تعداد يكى از قوىترين واحدها را در كوفه تشكيل مىدادند و بالنتيجه موقعيّت ممتاز آنان از لحاظ كمى ، در آيندهاى نه چندان دور ، منجر به برخورد مستقيم با منافع و احقاق حقوق والاتر گروههاى اجتماعى بالا در پيوند سياسى - اجتماعى كوفه گرديد . عناصر اين گروه ، بخصوص عبد القيس در مآخذ موجود ، به ويژه بخاطر حمايت فوق العاده از على ( ع ) در جمل و صفين مورد توجه قرار دارند . ( 25 ) 7 - هفتمين گروه ، سبع ، كه طبرى بطور مشخص ذكرى از آنها بميان نمىآورد ، يقينا قبيله طى ، يكى از قبائل مقتدر يمنى مىباشد . اين حقيقت كه اين گروه بايد همان طى باشد از مراجع فراوان پيداست و در صدها صفحه كه طبرى به وقايع زمان معاويه اختصاص مىدهد پخش مىگردد . قبيله طى در سال 9 / 630 به اسلام گرويدند و وقتى كه در سال 11 / 632 همه قبائل ديگر مرتد شدند آنان همچنان بر عقيده خود ثابت قدم ماندند . آنها به مثنى بن الحارثه در جنگهاى عراق و در فتح الحيره محلق شدند و در نبرد قادسيّه نيز شركت جستند . پس از اين واقعه از تاريخ در مىيابيم كه طى ، يكى از قوىترين قبائل حامى على ( ع ) در جنگهاى جمل و صفّين بوده است . ( 26 ) باز به نام عدى بن حاتم رئيس اين قبيله برخورد مىكنيم كه در ميان پيروان حسين ( ع ) برخاسته و مردم كوفه را وادار به پاسخ مساعد به دعوت « امام و پسر دختر پيامبرشان » نمود . ( 27 ) با وجود بر اين به نظر مىرسد كه نيروى قبيله طى به تدريج در خود كوفه رو به كاهش گذاشت و اكثر آنها بيرون رفته و در سنگرهاى كوهستانى بين بصره و كوفه ، به مردان قبيله پيوستند . ( 28 ) ازينرو « طرمّاح ابن عدى الطائى » مىگويد كه حسين ( ع ) را در سر راهش به كوفه ملاقات كرده و از آن حضرت قويا استدعا نموده بود كه از نقشه رفتن به كوفه صرفنظر كند و به جاى آن ، با او در كمال امنيت و سلامت به كوههاى تسخيرناپذير طىّ برود . ( 29 ) بنابراين ، شهر كوفه از هفت قبيله ( مقاتله ) و به هفت بخش نظامى تقسيم مىشد كه نقاط جمعآورى براى بسيج نيروها و اداره حقوقها و غنائم جنگى گرديد و به هر گروه جبانه : فضاى باز براى چراى شتر و براى قبرستانها داده